Persian  Maimonides  Foundation
بنیاد ایرانی هارامبام
רבי משה בן מימון
ربی مُشه بن مایمون ‎ابو عمران موسی بن مایمون
   A Cultural Project of the Iranian-American Jewish  Federation

 

مقدمۀ کتاب اول

 

« راهی را که باید در پیش گیرم، به من نشان بده تا روحم را به سوی تو ارتقاء دهم. »

مزامیر داوود ۱۴۳:۸

 

« ای انسان ها شما را فرا می خوانم و صدایم برای فرزندان آدم است.» امثال سلیمان۸:۴

 

« گوش بسپار و کلام حکیم را بشنو و قلب خود را بر حکمت من بگشا.»

امثال سلیمان ۲۲:۱۷

 

 هدف اصلی من در این رساله، شرح برخی از واژه های  توراه  و کتب انبیاء است.  دسته ای از آن ها واژه های چند معنایی[ "أسماء مشترکة"  درمتن اصلی رساله به زبان عربی] و از این رو جاهلان از معناهای متعددِ این گونه واژه ها، تنها یکی یا برخی را که اشتباه هستند، برمی گزینند. دستۀ دیگر، واژه های مشتق شده از دیگر واژه ها هستند["مستعارة" درمتن اصلی رساله به زبان عربی]، ولی به همان معنای  لفظی واژهء اولیه گرفته می شوند. دستۀ دیگر، واژه های دارای ایهام ["مشککة" درمتن اصلی رساله به زبان عربی]هستند که  گاهی چند پهلو می نمایند و گاه دارای معنای مشخص.                                     

 

در این رساله قصد ندارم این مبحث را به تمامی برای عامهء مردم، نو آموزان و یا کسانی که جز اصول شرع مطالعات دیگری نداشته اند،  یعنی فقیهان [یهود]روشن کنم.  زیرا هدف این رساله و امثال آن، دانش   شریعت[ توراه]به معنای حقیقی آن است.  قصد این رساله، روشن ساختن ذهن فرد باورمندی ست که در روح خود به صحت شریعت ما رسیده و در ایمان خود راسخ شده – که چنین فردی در دین و شخصیت فردی["خُلق"] به کمال رسیده و علوم فیلسوفان و علم معانی فلسفه را  آموخته است. جذبهء خرد انسانی او را در چهارچوب خود نگه داشته و از این رو در جریان مطالعهء فردی و یادگیری از دیگران، در اثر معناهایی تحت لفظی توراه و  واژه های چندمعنایی، استعاری و چند پهلو [۱] دچار سرگشتگی و دهشت می شوند.  به این ترتیب، او درابهام و سرگشتگی می ماند که آیا باید خِرد خود را ملاک قرار دهد و آن چه از[  معنای لفظی] این واژه ها می داند را کنار بگذارد؟  و اگر چنین کند آیا اصول بنیادی توراه را رد کرده است؟  یا آن که باید معانی برخاسته از تفسیر لفظی را حفظ کند و به جای دنباله کردن خرد خود، راهنمای عقلانی را یکسره رها کند که در این احساس خسران برای خود و فساد در باورهای ایمانی اش می کند.                                                   

 

رسالۀ حاضر، هدف دومی نیز دارد:   این رساله در تشریح آن دسته از تمثیل های مبهم کتب انبیاء می کوشد که جنبهء تمثیلی آن ها آشکار نیست، و.فرد ناآگاه و سطحی نگر، آن ها را به معنای لفظی و نه باطنی می گیرد.  با این حال حتی اگر فردی با دانش حقیقی نیز این تمثیل ها راا با معنای لفظی آن ها بفهمند، دچار سرگشتگی شدید می گردد.  ولی وقتی که ما معنای این تمثیل ها را برای او تشریح یا فقط  توجه او را به تمثیلی بودن آن ها جلب کنیم، آن گاه راه درست را می یابد و از سرگشتگی بیرون می آید.  به این دلیل، کتاب حاضر را چنین نامیده ایم:                

دلالت الحائرین

معتقد نیستم که این رساله همۀ شک های افرادی را که آن را به درستی بفهمند، برطرف می کند، ولی می دانم که بخش اعظم  دشواری های آن ها را در زمینهء مهم ترین این موارد، هموار می سازد.  هیچ فرد هوشمندی توقع و انتظار نخواهد داشت که موضوع مطرح شده را مو به مو بررسی کنم یا هنگام بازشکافی یک  تمثیل، همۀ اجزای آن را شرح دهم.  فرد حکمت دان، در گفتگوی رو در رو با یک مخاطب قادر به چنین کاری  یست، چه رسد به   انجام آن در نوشتار باز شکافد، بی آن که آماج حملۀ هر نادانی که خود را علم می داند، قرار نگیرد و در معرض تیرهای جهل او واقع نشود.                                                         

 

کلیات این مبحث[تأویل تمثیلی] را در این رساله را در کتاب خود پیرامون  قوانین [فقه یهود - ۲] آورده و به بن مایه های بسیاری پرداخته ایم.  همچنین گفته ایم که:  مََعَسه بِرِشیت[کارآفرینش-۳] یا مبحث آفرینش، به علوم طبیعی  و مَعَسه مِرکاوا[کارمرکب عرش-۴] یا شرح مرکب عرش، به علم الهی می پردازد.   این قول آن ها [حکیمان تلمودی]را نیز آورده ایم که:  مَعَسه مِرکاوا حتی به یک نفر هم نباید تدریس شود، مگر آن که او حکیم باشد و قدر به فهم انفرادی که درآن صورت هم فقط می توان او را با رئوس مباحث آشنا کرد [۵].                                      

 

بنابر این، نباید از من  انتظار چیزی بیشتر از رئوس داشته باشی.  حتی چنین رئوسی در این رساله به صورت روش دار و ساختمند نمی آیند، بلکه برعکس، پراکنده و لا به لای دیگر موضوع ها بررسی می گردند.  زیرا هدف من آن است که حقایق در یک نظر آشکار و دوباره پنهان گردند تا کاری مخالف خواست خدا  که سرپیچی از آن جایز نیست، انجام نداده باشیم؛  به خواست خدا بوده که حقایق لازم برای شناخت امور الهی از عوام ["جمهور الناس" در متن اصلی رساله به زبان عربی] پنهان مانده است؛ چرا که آمده: " سِرّ خدا در دست آن هاست که هیبت او را به دل دارند "  مزامیر داوود ۲۵:۱۴.                                         .                                                           

و بدان که در امور طبیعی نیز مباحثی هست که تدریس کامل آن ها ممکن نیست و حکیمان ما که درود بر آنان باد، این قاعده را گذاشته اند که مَعَسه برِشیت[کار آفرینش- قصة الخلق لاثنین] نباید در حضور دو نفر تدریس شود[ تلمود، مبحث حگیگا، صفحهء ۱۱، ورق دوم].  اگر نویسنده ای این اصول را به نگارش در بیاورد، مساوی آن است که آن را برای هزاران نفر گفته باشد.  از این رو پیامبران این موضوع ها را در قالب تمثیل بیان می کنند و حکیمان ما با در پیش گرفتن همان روش متن مقدس از این حقایق در پوشش استعاره و تمثیل سخن می گویند؛ زیرا میان این مقوله ها و علم الهی رابطۀ نزدیکی هست و بخشی از راز های آن را تشکیل می دهند.                                                                                      

 

گمان نبر که هیچ کس در میان ما  از این اسرار عظیم اطلاع کامل دارد. چنین نیست.  زمان هایی هست که حقیقت با چنان شدتی می درخشد که خود را در روشنایی روز می بینیم، ولی طبیعت مادی و عادت ها، حجابی بر روی ادراک ما می کشند و دوباره خود را در تاریکی شبی می یابیم که پیشتر در آن به سر می بردیم.  ما مانند کسی هستیم در شبی تاریک که لحظه هایی برقی ناگهانی می درخشد.  برای کسی، این آذرخش ها پشت سرهم می آیند و چنان چه گویی نوری مداوم وجود دارد، شب آن ها همچون روز، روشن است.  این درجۀ کمال نبوّتی ست که به موسی، بزرگ ترین پیامبران، دست داده که خدا به او گفت: "  ولی تو، این جا در کنار من بایست "  تثنیه ۵:۲۸.   یا در مورد او آمده: "پوست صورت او می درخشید... " خروج ۳۴:۳۹.  دیگرانی هستند که تنها یک بار، آذرخش  بر شب آن ها روشنی می افکند.  در مورد این دسته آمده است: " آن ها نبوت کردند و دیگر نبوّت نمی کنند " اعداد ۱۱:۲۵.  این برق برای برخی به فواصل طولانی تر یا کوتاه تر ظهور می کند؛  دیگرانی به آن مرتبه نمی رسند که تاریکی آن ها با هیچ برقی روشن شود؛ بلکه جسمی صیقل خورده و امثال آن  یا سنگ ها و یا مواد دیگری که شب هنگام درخشندگی دارند، فضای آن ها را روشن می کنند.  حتی همین میزان اندک نور نیز که بر ما می تابد، مداوم نیست؛  لحظه ای می درخشد و لحظه ای دیگر محو می شود، همچون " شمشیرآتشین و چرخان به همه سو"  پیدایش ۳:۲۴- [۶].                 .                                                                         

درجۀ تکامل انسان ها بر اساس همین فرق ها متفاوت است.  در مورد آن ها که هرگز، حتی برای یک روز، نور دریافت نکرده و در تاریکی مطلق گام برداشته اند، آمده: " آن ها نمی دانند و حتی نمی فهمند؛ آنان در تاریکی گام بر می دارند "  مزامیر ۸۲:۵.  حقیقت با وجود نمود نیرومند خود، به تمامی بر آن ها پوشیده است، چنان چه دربارهء آن ها و این کلام متن مقدس شاید در مورد آن ها آمده: " و اینک، انسان ها نوری را که در آسمان ها می درخشد، نمی بینند "  ایّوب ۳۷:۲۱ .  آن ها جماعت عوام هستند که در این رساله با آن ها کاری نداریم.                                  

 

بدان که یکی از افراد صاحب کمال، می خواهد به حسب مرتبهء خود آن چه در زمینۀ اسرار و حقیقت های خلقت آموخته، چه شفاهی و چه کتبی با دیگران در میان بگذارد، به مراتب کمتر از هنگام  تدریس علوم مدون و ساختمند، بیانی روشن و مرتب خواهد داشت. او هنگام تدریس این اسرار به دیگران، همان دشواری های را تجربه می کند که در تأمل های فردی خود داشته است؛ یعنی زمانی موضوع با برقی روشن و دوباره پنهان می شود.  این کمابیش، طبیعت خاص این مباحث است.  از این رو، حکیمان بزرگ الهیات که به خداشناسی رسیده و حقایق را دریافته اند، در تدریس آن ها فقط به تمثیل  و معما[ در متن اصلی رساله :"الالغاز"، جمع لغز]  بسنده کرده اند.  آن ها حتی برای هر تمثیل چند تمثیل دیگر ارائه دادند و انواع و اقسام تمثیل ها را به میان آوردند.  در بیشتر موارد، اگر تمثیلی یافت نمی شد که از ابتدا تا انتها  فکرت مورد نظر را روشن کند، در ابتدا یک تمثیل، در میانه یکی دیگر و در انتها تمثیلی متفاوت می آوردند.  گاهی تمثیلی که قرار بود برای فرد واجد شرایط تدریس شود، با آن که یک فکرت واحد بود، به چند تمثیل تمثیل بی ارتباط با هم تقسیم می شد.  مبهم تر از همه زمانی ست که یک استعاره برای شرح چندین موضوع می آید، زیرا در ابتدا یک موضوع و در آخر، موضوع دیگری را بررسی می کند.  گاهی سراسر تمثیل می تواند به دو موضوع معرفتی در شاخه های دانش مزبور بپردازد.                         .                                                             

چنین است که اگر کسی بخواهد بدون استفاده از تمثیل ها و معما ها[ در متن اصلی رساله :"الالغاز"، جمع لغز] به تدریس این آموزه ها بپردازد، ناچار باید شرح های بس مبهم و کوتاه را جانشین  استعاره ها و تمثیل ها قابل فهم کند؛ ولی گویی، دانایان و حکمت آموختگان در این مباحث نیز، تابع ارادۀ الهی هستند؛ همان گونه که از قوانین طبیعت، پیروی می کنند.  مگر نه آن که خواست پروردگار، کمال ما و پیشرفت جوامع ما از راه اجرای قانون های او در عرصهء اعمال ماست.  ولی تحقق چنین شرایطی تنها در گرو در پیش گرفتن دیدگاه های عقلانی  و نخستین آن ها، فهم خدای متعال در حد ظرفیت ماست.   این نیز به نوبهء خود دست نمی دهد، مگر از راه الهیات و این دانش الهی به دست نمی آید، مگر آن که ابتدا علوم طبیعی را بیاموزیم.  این چنین است، زیرا مرز علوم طبیعی به الهیات ختم می شود و چنان چه بر هر فرد اهل تأمل در این مباحث آشکار است، آموزش این علوم مقدم هستند بر آموزش الهیات.   

 

از این رو، خدای متعال متن مقدس را با توصیف آفرینش یعنی علوم طبیعی آغاز کرد.  از آن جا که دانش های طبیعی، سنگین ترین و مهم ترین مباحث به شمار می روند و از سوی دیگر، ابزارهای ما برای فهم مسائل عظیم آن ها محدود هستند، این  مباحث عمیق که حکمت الهی انتقال آن را به ما واجب دانسته، در قالب تمثیلی و استعاری و به روشی بس مبهم بیان شده اند.  حکیمان زنده یاد ماگفته اند:  شرح کامل مبحث آفرینش به انسان میرنده ناممکن است.  بنا بر این، متن مقدس به ما می گوید که در ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید [۷].  پس حکیمان، این مباحث را مبهم دانسته اند.  همچنین با این قول سلیمان نبی " آشنا هستی : " آن قدر دور و بس ژرف که چه کسی را توان فهم آن هست؟" جامعهء سلیمان ۷:۲۴.                              .                         

 

هر چه پیرامون این مسائل گفته شده در قالب استعاره آمده تا عوام ["خلق الله" در متن اصلی رساله به زبان عربی] به نسبت استعداد و فهم ضعیف خود، آن را درک کنند.  این در حالی ست که فرد کامل و دانش آموخته ممکن است این روش را از زاویهء دیگری دشوار بیابند.  در تفسیر خود بر میشنا [میشنه توراه] وعده داده بودیم که به بازشکافی مسائل دشوار در کتب انبیاء و کتوبیم خواهیم پرداخت.  در میشنه توراه، هدف ما تفسیر همۀ متون دشوار میدراش ها[درسگفتار های حکیمان تلمودی] بود  که در صورت تفسیر لفظی، آن ها را نا همخوان  با حقیقت و عقل سلیم می یابیم.  این متون همگی تمثیلی هستند.  ولی سال ها پیش که نگارش فصل هایی از آن را شروع کردیم، تفسیر این تمثیل ها و استعاره ها را کارساز نیافتیم .  زیرا متوجه شدیم که اگر به روش تمثیلی وفادار بمانیم و آن چه باید مستور بماند را آشکار نکنیم، در هدف اصلی خود، به بیراهه نرفته و فکرت مورد بررسی را توسط تمثیلی با همان معنا شرح داده ایم .  از سوی دیگر، اگر هر چه باید را بررسی می کردیم، آن گاه مناسب فهم عامه نبود.  در حالی که تنها هدف من در نوشتن آن اثر، تشریح و قابل فهم ساختن محتوای میدراش ها و درس های عرفانی نبوت برای همگان بود.  سپس متوجه شدم که وقتی یک ملای مذهبی عامی با آموخته های ناقص، این میدراش ها را می خواند، هیچ مشکلی پیدا نمی کند، مانند جاهل عجولی که به دلیل نداشتن شناخت از طبیعت امور هستی ، جمله هایی با محتوای ناممکن را زیر سئوال نمی برد.  ولی وقتی فرد دانش آموخته پس از خواندن آن ها گریزی از یکی از این دو دشواره نخواهد داشت:  یا آن ها را به معنای لفظی بگیرد و توانایی نویسنده و کارکرد ذهن او را زیر سئوال ببرد، که هیچ آسیبی به موازین ایمانی وارد نمی کند؛  یا فرض کند که بخش های مورد نظر، معنایی رمزی دارند و دچار پیشداوری و شک نسبت به دانش نویسنده نشود؛ خواه معنا برایش روشن باشد یا نباشد.  در رسالهء حاضر، درجه های متفاوت نبوت و استعاره ها و تمثیل های گوناگون کتب انبیاء را با روشی متفاوت بررسی می کنیم.  با این ملاحظه ها طرح اولیهء هر دو کتاب را  کنار گذشتیم و به شرح کوتاه اصول دین ما و حقایق بنیادی آن بسنده کردیم؛ درست مانند کتاب مفصل ترم میشنه توراه دربارهء قوانین یهود، سر نخ های روشنگرانه ای به جا گذاشتیم.                          

 

در رسالۀ حاضر، روی سخن من با کسانی ست که فلسفه خوانده و   علوم می دانند و در عین حال به توراه ایمان دارند، ولی  نیز در برابر واژه های چند بهلویی و تمثیل های متون مقدس، دچار ابهام و سرگشتگی هستند.  در برخی بخش های این رساله ممکن است اصلأ به واژه های چند معنایی پرداخته نشود.  این بخش ها به عنوان پیش درآمد مباحث بخش های دیگر می آیند و یا دربردارندۀ برخی اشاره ها به اهمیت این واژه های چند معنایی هستند که شاید نخواهم آن ها را در آن جا به روشنی بشکافم؛ یا تمثیلی را می شکافد تا نشان دهد که روایتی خاص، کارکردی تمثیلی دارد.  برخی از این بخش ها ممکن است حاوی مطالبی  تعجب انگیز باشند که گاه نظر رایج پیرامون آن ها بر عکس حقیقت است؛ یا به دلیل چند پهلو بودن واژه ها یا از آن رو که  تمثیل با اصل فکرت بازنمایی شده  اشتباه گرفته شده یا بر عکس.                       

 

اینک که از تمثیل گفتیم، مقدمهء زیر ضرورت دارد:  بدان که کلید فهم و درک کامل همۀ گفته های انبیاء که درود بر همهء آنان باد چنان چه گفته شده و بر اساس شناخت حقیقت آن ها، همانا فهم تمثیل ها، فکرت کلی آن ها و مفهوم تک تک کلمه های تمثیل هاست.  می دانی که خدای متعال گفته است: " من با انبیاء نیز به زبان رمز آمیز سخن گفته ام " هوشیع نبی ۱۲:۱۱؛ نیز: " معمایی پیش بکش و تمثیلی بیاور " حزقیال نبی ۱۷:۲ .  از آن جا که انبیاء همواره زبان رمز آمیز به کار می برند، حزقیال نبی  گفت: "  آن ها دربارهء من می پرسند:  آیا او به زبان تمثیل سخن نمی گوید؟ " ۲۱:۵.  سلیمان نبی نیز کتاب امثال را با این جمله آغاز می کند: " برای درک یک تمثیل، یک سخن نمادین و کلام حکیمان  و گفته های مبهم آن ها "  امثال ۱:۶.  در میدراش می آید:  پیش از سلیمان واژه های توراه با چه چیز مقایسه می شدند؟  با چاهی که آب های آن در ژرفا هستند و هر قدر خنک و گوارا، هنوز هیچ انسانی نتوانسته از آن بنوشد. مردی هوشمند چه کرد؟  او طناب پشت طناب بست و آب را بیرون کشید و نوشید.  از این رو سلیمان از تمثیلی به تمثیل دیگر و از موضوعی به موضوعی دیگر رفت تا معنای حقیقی کلام توراه را دریافت[در میدراش غزل غزل های سلیمان ۱:۱].        

چنین است سخنان حکیمان در این باره.  من باور ندارم که  هیچ فرد هوشمندی گمان کند که قواعد ساخت قربانگاه و لولاب یا چهار نوع امانت، از آن دسته عبارت های توراه باشند که برای فهم آن ها  باید از تفسیر تمثیلی استفاده کنیم.  بلکه منظور، درک نکته های ژرف و دشواری ست که حکیمان ما گفته اند:  اگر کسی در خانه اش سکۀ نقره یا مرواریدی گم کند، با روشن کردن شمع هایی به قیمت یک سکّۀ ایسار می تواند آن را پیدا کند [۸] .  به همین نسبت، خود تمثیل ها نیز از ارزش زیادی برخوردار نیستند، بلکه واژه های متون مقدس به یاری آن ها قابل فهم می شوند[در میدراش غزل غزل های سلیمان ۱:۱].  این بود گفتهء حکیمان زنده یاد ما.  سخن آن ها را خوب درک کن که معنای ژرف تر واژه های توراه، مانند مروارید هستند و فهم لفظی یک تمثیل به خودی خود ارزشی ندارد.  حکیمان ما، معنای نهفته در سطح لفظی یک تصویر رمز گونه  را به مرواریدی گمشده در اتاقی تاریک توصیف می کنند که پر از اسباب است.  مروارید قطعأ در اتاق است، ولی فرد نه آن را می بیند  و نه می داند کجاست.  گویی مروارید، هرگز مال او نبوده، زیرا چنان چه گفتیم، تا پیش از روشن شدن اتاق و پیدا کردن آن، برای او هیچ ارزشی پدید نمی آورد؛ چراغ افروختن یعنی کاری جهت فهم معنای تمثیل انجام دادن.  پادشاه خردمند گفت: " سخنان سنجیده مانند گوی هایی از طلا در سبدی از نقره هستند " امثال سلیمان ۲۵:۱۱.                                                               

اینک به معنای گفتۀ سلیمان دقت کن:  واژۀ مَسکیوت משכיות، معادل عبری سبد[ظرف]، دلالت دارد بر شبکه ای از قطعات ریز که به یکدیگر وصل شده اند؛ مانند شبکه هایی که نقره کاران درست می کند و به  عبری مَسکیوت نام دارند – در واژه به معنای سطح نازکی که پشت آن را می توان دید.   فعل عبری وییشکف  וישקפ، یعنی "نگاه کرد " در ترجمۀ آرامی اُنکلوس نوآیین [ ۹] از آیۀ ۲۶:۸ پیدایش، به صورت وییستخه וישתחא آمده است.  علت این تشبیه و استفاده از استعارهء سبد نقره این است که فضای داخلی آن با چشم قابل دیدن است.   ببین این گفته با چه ظرافتی تمثیلی خوش ساخت را شرح می دهد؛ زیرا می گوید که کلامی با معنای دوگانه – یکی معنای لفظی و یکی معنای باطنی – معنای لفظی باید به زیبایی نقره باشد، ولی معنای درونی باید زیبا تر از معنای ظاهری باشد؛ معنای باطنی در مقایسه با معنای ظاهری   همان نسبتی را دارد که گوی طلا با سبد نقره ای مشبک است.  معنای ظاهری نیز باید در خود چیزی داشته باشد که جویندهء معنا را به سوی معنای درونی راهنمایی کند؛ همان گونه که گوی طلایی در پس زمینهء سبد نقره ای مشبک به نظر می رسد.  اگر از فاصلهء دور و با توجه اندک به ان بنگریم، به نظر می آید که گوی ها از نقره هستند.  ولی وقتی فردی تیز بین به دقت به آن بنگرد، در می یابد که در سبد نقره، گوی های طلا هست.                                                                 

 

همین گونه اند تصاویری که در کتاب انبیاء می آیند.  سخنان انبیاء درود بر آنان باد، درسطح معنای لفظی، فایده های بسیاری از جمله برای بهبود وضع جامعه دارند، مانند امثال سلیمان و گفته های مشابهی که معنای لفظی آن ها چنین کارکردی دارند.  ولی، معنای پنهان این سخنان، حکمتی ژرف است که ما را به سوی حقیقت اصلی رهنمون می کنند.                                  .                                                   

بدان که تمثیل های نبوت آمیز دو دسته هستند:  نخست وقتی هر واژۀ تمثیل حاکی از یک فکرت است؛ دوم وقتی تمثیل در کلیت خود، فکرتی را ارائه می دهد، ولی هر کلمه با فکرت مورد نظر ارتباط نمی گیرد.  برخی از واژه ها فقط برای زیبا سازی تمثیل می آیند یا برای ان که به تمثیل، شکل و نظم لازم را بدهند و یا آن فکرت را ماهرانه تر در پردۀ رمز بپوشانند.  بنابر این، سخن به گونه ای بست می یابد که با معنای لفظی تمثیل وفق دهد.  این را بدان.                                         

 

نمونه ای از تمثیل های نبوت آمیز نوع اول  را در سفر پیدایش می یابیم: " و بنگر نردبانی از زمین بالا رفت و سر آن به آسمان رسید.  و بنگر فرشتگان خدا را در حال بالا رفتن و پایین آمدن از آن "  پیدایش ۱۳- ۲۸:۱۲.  واژۀ نردبان اشاره است به یک فکرت؛ عبارت " از زمین بالا رفت " در ارتباط است با فکرت دیگر؛ " سر آن به آسمان می رسید " به فکرت سوم و "بنگر فرشتگان خدا " به فکرت چهارم بر می گردد؛ سپس پنجمی " در حال بالا رفتن " به ششمی، " در حال پایین آمدن " و به  هفتمی یعنی " پروردگار بر فراز آن ایستاده بود "  می رسد .  پس هر واژه در این تمثیل، یک عنصر جدید را وارد فکرت ارائه شده در قالب تمثیل می کند.                       .                                  

نمونه ای از تمثیل های نبوت آمیز نوع دوم در این متن یافت می شود [در امثال سلیمان ۷:۶-۲۱]: " پس، از پنجرهء خانه ام، آن سوی معجر را نگریستم و آدم های بی فکر را نگاه کردم؛ در میان جوانان، مرد جوان رهگذری را دیدم که سبک عقل می نمود و در کوچه به سوی خانه اش می رفت.  و دیدم که آن جا با زنی مکار در لباس روسپیان رو به رو شد.  پاهای زن پر هیاهو و لجوج در خانه بند نمی شود... او اینک در کوی و برزن می گردد و هر گوشه کمین کرده است...  باری، روسپی او را گرفت و بوسید ... موعد دادن فدیه های صلح من بود...  امروز دین خود را ادا کردم.  از این رو به سراغ  تو آمدم ...  به دقت به دنبال چهره ات گشتم و تو را باز یافتم.  من بستر خود را با مفرش و ملافه های راه راه مصری پوشانده، آن را با مورد، شیرهء خیزران و دارچین خوشبو کرده ام.  بیا و بگذار تا صبح با یکدیگر از عشق سرمست شویم.  بگذار خود را در عشق گم کنیم، زیرا مرد خوب در خانه نیست و به سفری طولانی رفته است.  او کیسه ای سکه با خود برده و در روز مقرر به خانه باز می گردد.  زن با آن همه سخن فریبنده مرد را وا داشت که تسلیم شود و به دلبری های او تن دهد و پشت سر او مانند گاوی که به مسلخ می رود راه بیفتد؛ مانند لکه ای سیاه روی جگر؛ مانند پرنده ای که با شتاب به درون دام می رود و نمی داند که جانش را از دست خواهد داد.  پس فرزندانم به من متمایل شوید و به سخنان دهان من عمل کنید.  نگذارید که قلب شما به راه های او تسلیم شود.  در راه های او گمراه نشوید، زیرا او کشته گان بسیار از خود به جا گذاشته است: تو و بسیاری از مردان زورآور به دست او کشته شده اید ".                       .                                                   

اصل کلی بیان شده در این آیه، خودداری از غرق شدن در لذت های جسمانی ست.  نویسنده، جسم[ماده] را که سرچشمۀ همۀ لذت های فانی ست به زنی شوهردار و روسپی تشبیه می کند.  او این تمثیل را پایۀ تمام کتاب خود قرار می دهد.  از این جا به بعد باید حکمت سلیمان را در تشبیه لذت های شهوانی به یک روسپی زناکار نشان دهیم.  باید شرح دهیم که سلیمان چگونه با بلاغت به ستایش همسر وفاداری می پردازد که خود را وقف همسر و فرزندانش می کند.  همۀ موانعی که یک انسان را از رسیدن به  بالاترین هدف های خود در زندگی باز می دارد، همۀ کاستی های شخصیتی انسان و همۀ تمایل های شرّ او تنها به طبیعت مادی نسبت داده می شوند که در این رساله به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.  فکرت غالب بر سراسر تمثیل این است که انسان نباید یکسره مهار خود را به طبیعت حیوانی خود بدهد؛ زیرا مادهء اولیهء انسان  شبیه مادهء اولیهء دیگر جانوران است.                     .                                                      

تفسیری مناسب از تمثیل داده شد.  هال که این تمثیل را برای تو شرح دادم و راز ان را بازگفتم، نباید امیدوار باشی که در همۀ بخش های تمثیل، معنایی مربوط به فکرت های آن پیدا کنی.  به دنبال معنای درونی این عبارت ها نباش که " من فدیه های صلح با خود دارم "  یا: " بستر خود را با مفرش و ملافه های راه راه مصری پوشانده ام " ؛ یا " زیرا مرد خوب در خانه نیست " نکته ای به گزارهء کلی این تمثیل نمی افزاید.  زیرا این ها تنها برای تکمیل زبانیِ ِ تصاویر تمثیل می آیند که در این مورد وصف حال همهء زنا کاران است.  چنین واژه ها و جزئیاتی در همهء گفتگوهای زنا کاران رایج هستند.  آن چه گفتم را خوب درک کن، زیرا در بردارندهء اصل بسیار مهمی ست در مباحثی که قصد شرح آن ها را دارم.                                                 

 

پس وقتی در برخی از فصول این رساله می بینی که معنای تمثیلی را شرح داده و توجه تو را به سوی گزارهء مرکزی آن جلب کرده ام، به خودت زحمت یافتن تفسیر و معنایی برای هر یک از عناصر آن نده، زیرا چنین کاری به یکی از این دو راه می انجامد:  یا از موضوع مرکزی تمثیل دور می شوی و یا به تأویل چیزهایی می افتی که تأویلی ندارند و به منظور تأویل پذیری در تمثیل نیامده اند.  اگر چنین کاری را لازم فرض شود، به هذیان های عظیم [با همین ترکیب در متن اصلی رساله به زبان عربی] منجر می شود، مانند نوشته ها و بحث های جنون آمیز اکثر فرقه های امروزی دنیا[۱۰]که همگی در پی یافتن معنای پنهانی برای تفسیر هایی هستند که هرگز نویسنده قصد بیان آن ها را نداشته است.  کار تو باید کشف فکرت مرکزی نویسنده در کل طرح تمثیل باشد.  در برخی موارد، با اشاره ای از من خواهی دانست که فلان داستان یک تمثیل است، حتی  بدون توضیح بیشتر.  زیرا وقتی می دانی که با تمثیل رو به رو هستی، بی درنگ بر تو آشکار می شود که چه فکرتی در کار است .  اشارۀ من به تمثیل بودن یک روایت، مانند کنار زدن پردهء هیل میان موضوع مشاهده و مشاهده گری در آن سوی دیگر پرده است.                                                                     

 

 

پی نوشت های مترجم

 

     amphiboly در زبان یونانی و  μφιβολία۱- 

 در زبان های لاتین، به معنای ساختار های دستور زبانی خاصی ست که راه را

بر تأویل های متعدد از یک عبارت واحد باز می کنند.

 

۲-  منظور ابن مایمون، اثر دیگراو به نام " میشنه توراه" است که در شرح میشنا اثر ربی یهودا هناسی، از نویسندگان تلمود یروشلمی، نوشته شده است.                                                                            

۳-  معسه برشیت: در لفظ به معنای "کار آفرینش"، به مبحث آفرینش شناسی یهود و تفسیر های  سفر پیدایش گفته می شود.                                           

.  

۴- معسه مرکاوا:  در لفظ به معنای "کارمرکب عرش" است  که به مبحث آفرینش شناسی یهود و تفسیر های عرفانی و باطنی از آفرینش بر می گردد.  به مجموعهء تفسیر رمزی از آیه هایی توراه و کتب انبیا، ادبیات معسه مرکاوا گفته می شود که به رموز ارتباط خدا با انسان در قالب گفتگو با پیامبران و پدران قوم می پردازد.  متن دعا گونه ای به همین نام در طومارهای بحر المیت متعلق به بیش از دو هزار سال پیش کشف شده که توسط فرقهء قبالایی ایسی تدوین شده است.   بر اساس زوهر، کتاب عرفانی قبالا به قلم ربی شیمون بریوحای در قرن اول میلادی،  نیروی الهی طی مراحل ده گانه یا سفیرا و صدور نور آفرینش، از بالا به پایین به خلق جهان پرداخت.  پدران قوم، موسی و انبیاء، مرکب عرش هستند که از دنیای فرودین این کانال های نیروی آفرینش را دوباره به سوی بالا و مبداء باز کردند و راه وحدت با خدا را برای انسان گشودند.                      

  

۵-  تلمود بابلی، حگیگا، بخش دوم.  تلمود بابلی در قرن سوم میلادی در حوزهء بابل به سرپرستی راو آشی و کار دو مرکز فکری و آموزشی یهودیان بابل به نام های  سورا و پومپدیتا نوشته و در سال ۳۳۵ میلادی تکمیل شد.  تلمود بابلی تفسیر های الهیاتی، قانونی و عرفانی از توراه است.  ربی های این حوزه ها  مانند ربی های حوزهء اورشلیم، علاوه بر الهیات بر دانش های طبیعی، نجوم و ریاضیات نیز احاطه داشتند. یکی از آنان به نام مر شموئل، به عنوان کاشف مادهء شیمیایی کلرین مشهور است.                                                  

 

۶-  شمشیر آتشین و چرخان که در سفر پیدایش ۲۴:۳ بر دروازهء باغ آدم و حوا توصیف شده ، به تفسیر ربی شیمون بر یوحای در زوهر، نماد دو نیروی رحمت و حکم است که بر اساس درجهء درستکاری یا شرارت انسان، در اطراف او فعال می شوند.

 

 ۷-  میدراش شنی، کتوبیم، باتی میدراشوت، ۴.

 

۸-  میدراش غزل غزل های سلیمان، ۱:۱.

 

۹-  اُنکلوس نوآیین در اواخر قرن اول میلادی در سرزمین مقدس می زیست.  او به دلیل یهودی شدن، از سوی امپراتور مورد پیگرد قرار گرفت. در تلمود، مبحث زارا، صفحهء ۱۱، ورق اول، گفته شده که وقتی سربازان امپراتور برای دستگیری او رفتند،  دست بر روی مزوزای خانه گذاشت و دعا خواند.  وقتی در پاسخ به پرسش آنان، حکمت این کار خود را گفت، سربازان به خدای یکتا ایمان آوردند و او را رها کردند.  اُنکلوس، توراه را به زبان آرامی که در آن زمان، زبان رایج منطقه بود، ترجمه کرد.  شهرت او در تفسیر های نمادین و فلسفی از توراه و نفی جسمانیت خدا است و در منابع یهودی از او با احترام بسیار یاد شده است.  انکلوس از معتبر ترین استادان و نظریه پردازان  ترجمه در دنیای باستان بود.                                           .                                                                                 

۱۰-  گرایشی که همزمان با ابن مایمون شکل گرفته و به تفسیر حروفی تک تک کلمات مزامیر و متون سلیمان می پرداخت و می کوشید که با یافتن مدل های عددی کلمات آن ها را به آیه های توراه ربط بدهد و مفاهیم دیگری بیرون بکشد .  این گرایش، گونه ای بد فهمی از قبالا بود که از سوی برخی افراد گمنام دنبال می شد.  اشتباه است اگر گمان کنیم ابن مایمون با تفسیر های باطنی زوهر مخالف بود.  او  بر عکس، در بسیاری موارد، اشاره های پوشیده ای به این تفسیر ها برای خوانندهء فلسفه دان می آورد.  این گونه موارد را در پی نوشت، ذکر خواهم کرد.  در زمان او، هنوز قریب به اتفاق متألهه و استادان قبالا آشکار ساختن محتوای زوهر را جایز نمی دانستند.  اصولی که ابن مایمون در این بخش مطرح می کند، برای تأویل، چارچوبی نشانه شناختی، زبان شناختی، منطقی و عقلانی ارائه می دهد تا هر تأویلی ابتدا اعتبار خود را از راه همخوانی با این چهارچوب ها مستقر کند.  در غیر این صورت، تأویل که به معنای بازگرداندن به معنای اول است، با تفسیر دلبخواه اشتباه گرفته می شود.     

 



















                               

اساسنامه
Message From Rav
بنیان گذاران، هیئت مدیره و مدیریت
بنیاد ایرانی هارامبام
پروژۀ اول بنیاد ایرانی هارامبام:
مشارکت و حمایت
Maimonides and His Works
زندگی و اندیشه های موسی بن مایمون
رویدادها و خبرهای بنیاد
Contact - تماس
Café Rambam
How to Buy
Reviews
About the Author

 

English Site

© 2010 Copyright www.Persian-Maimonides.org. All Rights Reserved. Designed by Eli G.